أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
122
آثار الباقيه ( فارسى )
آرى ؟ ابو معشر گفت : آيا تو به اين سن رسيدى ، گفت من از سن پدرم گذشتم ، ابو معشر گفت : مىدانى چند سال است مادرت مرده : گفت آرى ، مىدانم و من از سن مادر خود بيشتر عمر كردهام ، ابو معشر گفت : پدر بزرگ تو چند سال عمر كرد ، گفت : من هنوز بسن او نرسيدهام ابو معشر گفت : بمخالفتى كه مولد تو دلالت دارد نظر كن كه آيا با عمر پدر بزرگت موافق است ، گفت : آرى موافق است : ابو معشر گفت تو بايد بترسى سپس گفت كه طبيعت بيشتر غلبه دارد و هر منحستى كه در مقدار عمر پدرش و يا مادرش و يا جد پدرى او باشد و انسان به آنمدت برسد جز بشهادات قوى نمىتواند كه از كيد آن نحوست بدر رود « 1 » پس ابو معشر در اين مورد نيز تصديق كرد كه طول عمر نيز مانند نسبى خاصى است كه برخى طوائف دون برخى ديگر به آن نائل مىشوند پس در نتيجه آنچه را كه دهريان از گفته اصحاب نجوم دستاويز كردهاند براى ايشان سودى نخواهد داشت زيرا چنان كه دانستيد علماى نجوم طول عمر را ممتنع نمىدانند بلكه مطابق اقوال و آراء ايشان كه نقل شد امرى واجب مىشمارند . اگر درست شخص به گفتهى ايشان توجه كند خواهد ديد كه عمده اعتماد اين دسته به گفتار هنديان بوده كه به دروغهاى ايشان تكيه نمودهاند زيرا مردم هند مىگويند بتى داريم كه از سنگ تراشيده شده ، و در گردن او طوقهاى زيادى از آهن است كه تواريخ ده هزار سال هند است و چون اين مقدار را بشمار آورند بيشك مدت زيادى خواهد شد و چون با اين جماعت بگوييم : كه هنديان بر اين گماناند كه پادشاه جمالا بدهر ، و آن شهرى است كه هليليج و املج و بليلج « 2 » را
--> ( 1 ) - خلاصه اين مطالب اين است كه اگر به احكام نجوم هم براى طول عمر قائل شويم تازه بطور مطلق نيست و نسبى است برحسب امكنه و اشخاص تفاوت مىكند . ( 2 ) - هليلج را بتخفيف هليله مىگويند دانههاى سياهى است و پيرمردها براى ضعف چشم مىخورند و ابو ريحان در كتاب جواهر مىگويد كه آن را از جالهندر كه يكى از بلاد هند است به كابل مىآورند و از كابل بديگر بلاد حمل مىشود و امله را اطباى قديم براى رنگ مو و قوت معده و ازاله بوى بد دهان به كار مىبردند و بليلج نيز يكى از ادويه است